كاش خداوند سه چيز را نمي آفريد:
اول عشق،دوم غرور،سوم دروغ
زيراانسانهامجبورنميشدند به خاطرعشق ازروي غروردروغ بگويند.
ارزش هر لحظه را با فکر کردن به لحظه بعد از دست مده.
هرگز تسلیم نشو! هر روز معجزه تازه ای اتفاق می افتد.
خواستار تعالی باش و بهایش را با تلاش خود بپرداز.
به اهداف بزرگ فکر کن اما از شادی های کوچک لذت ببر.
خود را با معیارهای خودت بسنج نه با معیارهای دیگران
زندگی کوتاه تر از آن است که به خصومت بگذرد
و قلب ها گرامی تر از آنند که بشکنند.
آن چه در زندگی به دست می آید با خنده نمی ماند
و آن چه از دست برود با گریه جبران نمی شود
و فردا باز خورشید طلوع خواهد کرد
حتی اگر ما نباشیم.
کاش می شد همه آدما مثل شیشه بی رنگ بودن.
کاش آدم بتونه همه حر فاش رو بزنه بودنه این که ..........................
کاش آدم تو دوستی هم یه رنگ باشه ................................
دوستش رو دوس داشته باشه
کاش تو زندگی آدما چیزی به اسم خیانت وجود نداشت
چه از دوست
چه از مرد
چه از نامرد
(دلم از دست کسایی که ادعای دوستی شون می شه ولی نیستن گرفته)
امیدوارم دوستام دوستم داشته باشن نه به خاطر چیزای دیگه باهام باشن
خدا حافظ گل لادن تموم عاشقا باختن ببین همه گریه هام از عشق چه زندونی واسم ساختن
خدا حافظ گل پونه گل تنهای بی خونه لالایی ها دی گه خوابی به چشمونم نمی شونه
یکی با چمای نازش دل کوچی کم رو لرزوند یکی با دست نا پاکش دل کوچیکم رو لرزوند
تو این شت های تو در تو خدا حافظ گل شب بو هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو

به پاي حرفام بشين يه لحظه
ببين چقدر دوست دارم درد و دل هام رو گوش كن يه لحظه
ببين كسي رو ندارم
عهدي كه بستي خودت شكستي
درسته رفتي تو از كنارم
يادت نميره از سرم
هرجا كه رفتي هوات رو داشتم
تو عالم رفاقت چي كم گذاشتم
خواستم بسوزم به پاي چشمات
تا حالا اينجوري دوست نداشتم
وقتي ميرفتي نگات ميكردم
با زبون بي زبوني صدات ميكردم
تازه ميخواستم واست بخونم
فرصت نشد بموني دورت بگردم
زندگي سيبي است که بايد چيد و رفت
زندگي تکرار پاييز است که بايد ديد و رفت
زندگي رودي است جاري هر که آمد
کوزه اي شادمان پر کرد و مشتي آب نوشيد و رفت
قاصدک، اين کولي خانه بدوش روزگار
کوچه گرديهاي خود را زندگي ناميد و رفت
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خوهد ساخت
ولی من سخت مشتاقم که از خاک گلویمم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ وبازیگوش
و او یکریزو پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
بدین سان بشکند سکوت مرگبارم را.

اگه تو مال من بودي ماه از چشات طلوع ميكرد
پرستو از رو دست تو نغمه هاشو شروع ميكرد
اگه تو مال من بودي كلاغ به خونش ميرسيد
مجنون به داد اون دل زرد و ديوونش ميرسيد
اگه تو مال من بودي همه خبردار ميشدن
ترانه هاي عاشقي رو سرم آوار ميشدن
اگه تو مال من بودي قدم رو پاييز ميزديم
پاييز ميفهميد كه ماها زبونشو خوب بلديم
اگه تو مال من بودي انقد غريب نميشدم
من چي ميخواستم از خدا ديگه اگه پيشت بودم
اگه تو مال من بودي دور خوشي نرده نبود
دل من اون آواره اي كه شبها ميگرده نبود
اگه تو مال من بودي چشام به چشمات شك نداشت
تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترك نداشت
اگه تو مال من بودي جهنمم بهشت ميشد
قصه ي عشق ما دو تا، عبرت سرنوشت ميشد
اگه تو مال من بودي ميبردمت يه جاي دور
يه جا كه تو ديده نشي نباشه حتي كمي نور
اگه تو مال من بودي،* ميذاشتمت روي چشام
بارون ميخواستي ميباريد، ابر سفيد گريه هام
اگه تو مال من بودي برگا تو پاييز نميريخت
شمعي كه پروانه داره، اشك غم انگيز نميريخت
اگه تو مال من بودي قفس ديگه اسير نداشت
آدما دارا ميشدن، دنيا ديگه فقير نداشت
اگه تو مال من بودي خيال نميكنم باشي
پس ميرم و مي كشمت پيش خودم تو نقاشي
صبح يك روز ديگر است
اما بي تو؟
بعد از مرگم به گورم بيا
مبادا گورستان خلوت وحشت کني زيرا در انجا قلبي آرام خفته
مبادا اشک بريزي زيرا چشمان من همراه با تو اشک خواهد ريخت
هرگاه شمعي را در حال سوختن ديدي مرابه ياد بياور
هرگاه ترانه غم انگيزي شنيدي انرا به ياد من زمزمه کن
زيرا هرجا که باشي به ياد تو خواهم بود
چه كنم؟ دوستت دارم به اندازه زیباییهای عالم

